چهارشنبه 22 مرداد 1393
توسط: امیر

نگاه کن که من کجا رسیده ام به کهکشان ، به بیکران ، به جاودانه

نگاه کن که غم درون سینه ام
چگونه قطره قطره آب می شود 
چگونه سایه سیاه سرکشم 
اسیر دست آفتاب می شود 
نگاه کن تمام هستی ام خراب می شود 
شراره ای مرا به کام می کشد 
مرا به اوج می برد 
مرا به دام می کشد 
نگاه کن تمام آسمان من 
پر از شهاب می شود 
تو آمدی ز دورها و دورها 
ز سرزمین عطرها و نورها 
نشانده ای مرا کنون به زورقی 
ز عاجها ، ز ابرها ، بلورها
مرا ببر امید دلنواز من 
به شهر شعرها و شورها 
به راه پر ستاره می کشانیم
فراتر از ستاره می نشانیم 
نگاه کن من از ستاره سوختم 
لبالب از ستارگان تب شدم 
چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل 
ستاره چین برکه های شب شدم 
چه دور بود پیش از این زمین ما 
به این کبود غرفه های آسمان
کنون به گوش من دوباره می رسد 
صدای تو
صدای بال برفی فرشتگان 
نگاه کن که من کجا رسیده ام 
به کهکشان ، به بیکران ، به جاودانه

کنون که آمدیم تا به اوجها 
مرا بشوی با شراب موجها 
مرا بچیچ در حریر بوسه ات 
مرا بخواه در شبان دیرپا
مرا دگر رها مکن 
مرا از این ستاره ها جدا مکن

نگاه کن که موم شب براه ما 
چگونه قطره قطره آب می شود 
صراحی سیاه دیدگان من 
به لای لای گرم تو 
لبالب از شراب خواب می شود 
به روی گاهواره های شعر من 
نگاه کن تو میدمی و آفتاب می شود .
شعر از فروغ فرخزاد
منبع : نگفتنی ها
نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.